آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد

درد دل پیش که گویم که بجز باد صبا

دل چنین سخت نباشد که یکی بر سر راه

زندگانی نتوان گفت و حیاتی که مراست

من به دیدار تو مشتاقم و از غیر ملول

مرغ بر بام تو ره دارد و من بر سر کوی

غم دل با تو نگویم که نداری غم دل

طالب وصل تو چون مفلس و اندیشه گنج

عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدی

================================

الحق آراسته خلقی و جمالی دارد

کس ندانم که در آن کوی مجالی دارد

تشنه می​میرد و شخص آب زلالی دارد

زنده آنست که با دوست وصالی دارد

گر تو را از من و از غیر ملالی داردحبذا مرغ که آخر پر و بالی داردبا کسی حال توان گفت که حالی داردحاصل آنست که سودای محالی داردهر که در سر هوس چون تو غزالی دارد

/ 0 نظر / 15 بازدید